اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1011
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
از بهر آنكه ديو از در وسواس تواند درآمدن . بنگرد كه تا نفس ورا ميل كجا است ، هم بر آن در مر ورا دعوت كند . فاما هيچكس بىمراد نفس متابعت شيطان نكند ، و هيچكس با مراد نفس با حق صحبت نكند . مثل ديو با بنده مثل صياد است و مثل دام مثل طمع و مثل هواى نفس مثل خورش . صياد دام بگسترد . بىخورش صيد فراز نيايد . چون خورش بپراگند صيد به طمع فراز آيد و از بند دام خبر ندارد . طمع مر ورا به بند گرفتار كند . اندر قبضهء صياد گرفتار آيد . [ 87 ب ] كشتن و بريان كردن نصيب وى آيد . صيدى كه وى مخاطب نيست و بر وى ثواب و عقاب نيست چو به يك دانهء گندم طمع كرد هلاك شود ؛ آدمى كه مخاطب است و مثاب و معاقب است چو به محبت دنيا ميل كند يا به متابعت نفس چون هلاك نشود ؟ ! پس ديو را با آدمى كار اين است . نفس ورا دام سازد و بنگرد كه هواى نفس كجا ميل كند . مر آن هوا را خورش و ترتيبى سازد تا ورا بدان خورش به دام اندر آرد و صيد كند . و گروهى از صيادان مر صيد را به آواز گيرند . آوازى مثل آواز وى ورا بشنوانند . وى چون آواز بشنود بسوى جنس [ خويش ] ميل كند و گرفتار شود . و گروهى به پا بستهاى سازند هم از جنس وى تا به الف گرفتن با جنس به دام گرفتار آيد . آنكه به دست صياد گرفتار گردد هلاك گردد ؛ آنكه به دست ديو اسير گردد نجات كى يابد ؟ ! پس چو ديو نفس را رام كرد و هواى نفس خورش كرد اندر سر اين بنده بنگرد . اگر اندر نفس وى غالبتر هواى شهوت بيند ورا به معاصى خورش افگند ؛ و اگر اندر نفس وى ميل سوى دنيا بيند ورا به جمع و به منع خورش افگند ، و اگر اندر سر وى سوى رياست و عز بيند و هوا و اعجاب بيند ، ورا به طاعت خورش افگند تا چنان گمان برد كه مر اطاعت سبب وصال است . همان طاعت سبب فراق گردد . و جمله آن است كه معبود مر عابد را اندر حال عبادت مشاهد بايد ، اگر [ حق مر ] بنده را اندر حال عبادت شاهد گردد مشاهدت حق ورا [ 88 الف ] از ديدن طاعت مشغول گرداند از كرده تبرا كند صديق گردد . و اگر بزرگى طاعت شاهد وى گردد از حق محجوب